|
افسون گل سرخ
|
||
|
|
||
|
درباره وبلاگ
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
تنهایی
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی م عالمی نیست غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست... آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست همواره چون من نه! فقط یک لحظه خوب من بیندیش ـ لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست شاید به زخم من می پوشم ز چشم شهر آن را در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست...
به قلم : افسون گل سرخ در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت موضوع: | + تو را حس می کنم
همیشه همین طور است من می نویسم و تو می خوانی... گاه به خط خطی هایم می خندی ، گاه نوازش می کنی ، و من عطر تو را حس می کنم وقتی می آیی و می خوانی... من دوباره می نویسم و تو دوباره می خوانی... من تمام آنچه را که دارم می نویسم و تمام امیدم این است که تو بیایی ، بخوانی و درک کنی... من باز هم می نویسم و تو باز هم می خوانی... تو می خوانی تمام نگفته هایم را و من به دور از دنیایم ، سنگ صبورم را اینجا می یابم... من باز هم می نویسم و تو باز هم می خوانی... من می نویسم و تمام نوشته هایم سرانجام می شود یک خط خطی ، ولی یأسی نیست چون وقتی مچاله شد می دانم در سکوتم حداقل یک نفر آن را خوانده است... من باز هم می نویسم چون با آن خو گرفته ام ؛ پس تو باز هم بخوان که با تو نیز خو گرفته ام.
به قلم : افسون گل سرخ در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت موضوع: | + پرسپولیس قهرمان شده...خدا می دونه که حقشه....
ما که رفتیم آسیا.....زنده باد امپراطور.....زنده باد ارتش سرخ.... قابل توجه ۶تایی ها با وجود آرش برهانی....بیاتی نیا....شفیعی و سایر دیپورتی های استقلال بهتره به جام حذفی دل خوش نکنین چون افسرده و دپرس می شید.
به قلم : افسون گل سرخ در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت موضوع: | + عشق!
به هم قول دادند تا آخر با هم باشند و همه جا می نوشتند : «ما را در یک گور خاک کنید»... آخر هم در یک گور خاک شدند... چون هیچ کس نفهمید پسرک هوس باز ، دخترک را 2 متر پایین تر از گور خودش ، در باغ خانه دفن کرده بود...
به قلم : افسون گل سرخ در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع: | +
وقتی تو نیستی، نه هست های من چونان که باید اند، و نه بایدها ! مثل همیشه ، آخر حرفم ؛ و حرف آخرم را با بغض می خورم ! عمریست، لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم . تا باشد ، برای روز مبادا ! اما ... در صفحه های تقویم ، روزی به نام مبادا نیست ! آن روز ، هر چه باشد ، روزی ست شبیه دیروز، روزی شبیه فردا ؛ روزی درست مثل همین روزهای ما ! و اما چه کسی می داند ؟! ... شاید امروز نیز ، روز مبادا باشد.
به قلم : افسون گل سرخ در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع: | + برف
برف که می بارد آدم ها حرف های خوشبو می زنند مهربانی را می شود در نگاهشان دید . . . اما این همدلی فردا مثل برف با نور خورشید ناپدید می شود
به قلم : افسون گل سرخ در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت موضوع: | + سهمم این نبود
باورم كن من همان نسيم صبحگاهم باورم كن من همان شاخه بيدي هستم كه ز اشعار نسيمي رقصان باورم كن من همان شاخه گندم، گل ياس كه تو را شاد كند باورت نيست مرا، مي دانم كه طلوعت بي نسيم آمده است باورت نيست مرا، كه دلم باورش نيست تو را كه شدي ارزاني يك قاب عكس كه تو يعني قطر خاك روي قاب
به قلم : افسون گل سرخ در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت موضوع: | + چقدر دیر کرده است...
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه!!! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده
به قلم : افسون گل سرخ در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت موضوع: | + خیانت
من آرام آرميده ام...،
همين الان كه لاشه آرزوهايت را درون مرداب چشم هايت آتش
مي زنم...
آرام آرميده ام...،
همين الان كه محتويات شيشه در دستم مي لرزد...
آرام آرميده ام...،
همين الان كه تو را از دور مي بينم...
آرام آرميده ام...،
همين الان كه نابودي ات را به چشم مي بينم، طوري كه ديگر حتی قاب
عكس هم تو را به خاطرش نمي آورد...
آرام آرميده ام...،
همين الان كه تيغ در دستم مي لرزد...
آرام آرميده ام...،
همين الان كه آرام آرام نبضم خاموش مي شود...
من آرام آرميده ام.
به قلم : افسون گل سرخ در جمعه دوم آذر 1386 ساعت موضوع: | +
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد......!
به قلم : افسون گل سرخ در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت موضوع: | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||
***
JavaScript Codes
***
***
***
example:
***